ادبیات قهيران(آشوب) سبهي شهر ریاضی

آن کس که می داند چگونه هوای نوشته های من را تنفس کند، می داند که "هوا" هوای بلندی هاست، هوای سلامت آفرین. باید برای آن آمادگی داشت، در غیر این صورت سرماخوردگی، خطر کوچکی نخواهد بود. یخ زدن نزدیک است، تنهای دهشتناک است -اما با چه صلح و آرامشی همه چیز در زیر نور آرمیده! انسان چه آزادانه نفس می کشد! تا چه اندازه زیر پای خویش را حس می کند! - فلسفه، تا آنجا که من آن را درک کرده و زیسته ام، زیستن اختیاری در یخ و کوه های بلند است.
این قطعه ای از بخش سوم از پشگفتار کتاب "آنک انسان مصلوب" فردریش نیچه بزرگ است. ترجمه: رویا منجم
آیا اجداد کوهستان نشینان زمین نیز چنین تمایلی در عقبه ذهنی خویش داشتند؟ بی آری
اما نکته اینجاست که چنین زیستی هامنگونه که نیچه نیز تذکر می دهد سخت تاقت فرساست و یخ زدن در آن نزدیک درست به همین دلیل نویسنده آذری ایران عباس معروفی عزیز هم داستان "روبه روی آفتاب" را خلق کرده است
اجداد وی نیز چون کردها زندگی و رهای دلپذیر در کوهستان را کشف کردند اما این نویسنده خوش ذوق ایرانی رنج و تراژیدی موجود در آن را کشف کرده است همچون رمان "سمفونی مردگان" که در اردبیل سردسیر می گذرد
داستان زیر که به زبان کردی هم ترجمه شده سال 1358 به چاپ رسیده و هنوز گویای بسیاری از رنج های ماست.
آیا روزگاری فرا خواهد رسید که سبکی تحمل ناپذیر زندگی را بدون تراژیدی به سر کنیم؟ مرگ در عمق کوهستانی انباشته از برف، تو می دانی که زمانه مردن فرا رسیده و آرام و بی صدا خود را به دل کوهستان و سرمایش می سپاری: خوابی بس عمیق اما نه از جنس نیاز، نیاز یتمی بی سرپناه بل از جنس انسانی زیاده انسانی...